امروز تولد منه
من ٢۶ ساله شدم
شبی پاییزی
اشکی چکید بر زمین
اشکی از چشمانی کوچک
شب تمام شد و آنروز بود که برای اولین بار صبحی می دیدم
هر چند تصویری نیست
حال سالها گذشته و سالی بر سالهای زندگیم افزوده می شود
می شنوم از همه سو می گویند
تولدت مبارک
از همه شما دوستای عزیزم بابت تبریکای قشنگتون تشکر می کنم و برای تک تکتون بهترینها رو آرزو دارم
موفق و موید باشید .
تا بر خیال گونه هات
رد غریب بوسه بنشانم و
-عریان عریان-
به معاشقه ی روح بارانی ات بنشینم٬ تا
بشورانی ام ٬
بشعرانی ام .
***
قلبم پرنده ی توست ٬
تا شکوفه های لبخندت باز ...
که بی تو پاییز متواترم ...
***
من اعجاز شدید عشقم ٬
خدا تنها در سوره ی -مریم -اتفاق
اف
تا
د.
***
یک استکان خلسه کافیست٬
تا لبریز خیام باشم .
تا دستانت را ب لا- فاصله ...
تا درد مرگ را فراموش کنم .
تا آهت را بکشم .
تا زخمهایم را در نشریه های محلی شماره کنم ...
تا در اقیانوس عشقت مدی -ترانه بخوانم .
***
تو خوابیده ای و عشق بیدار است ٬
وقتی شمار گریه هام را ندارم و
در کیف پولم
لبخند بی حساب شما جاریست ...
وقتی دلم پریشان و
موهای سفیدم٬
یکی
یکی
سبز می شوند.
***
با این همه
باید تندیس ریشت را
زیبا تر بتراشی ٬
وقتی کلاغها٬
از تشییع پیکر من٬
باز می گردند ...
سینه تو پرنیان خواب من
دست های تو آلاچیق نیاز من
بیا آغوش من
اینجا دشت تشنگیست
جرعه ای میهمانم کن
به لب هایت که همنشین سادگیست
نمی دانی !
دست های خسته ام
چقدر تشنه ی یک قول صمیمیست
بیا کنارم بنشین
سری بر شانه هایم بگذار
که سالهاست
رهگذر بی کسی ست
تویی تنها شاهین آسمان من
خالی مباد یک دم آسمان
از شاهین بی همتای من
/ انتظار /
شب است ومن / بیدارم /
آسمان ابری است
وماه.......
از پنجره اطاقم
قابی برای آسمان ساخته ام و.......
/ خروس / می خواند
شب روبه پایانست
اما.......
شهردرخواب است
ومن.......
منتظردرقاب
در سکوت نگاه تو پرواز کردم
در غربت و تنهایی دل سفر آغاز کردم
و تو ای شیرین من ای یار پری چهره ی زیبا
با تو در خلوت شب کنج قفس راز کردم
و این انتهای جاده ی عشق
بنام خدا نامه ات را باز کردم
سکوت تنهايــــــــــي ام را تو بشکن : با زمزمه هات با ترانه هات، با هيــاهوي خنده هات،با آواي کلمــــات، با گرماي دستات،با نور ديدگانت،با هياهوي شادي هات بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهايي ام را . بگــــــــذار انعکاس آن چيزي با شد جز تنهايي.......... بگــــــــذار آن بر گشت تو باشي
نمي دانم چه جادويي در چشمانت بودكه مرا اين چنين عاشق وشيفته ات كرد،بايد سفري كردبه اعماق دلت تاجستجوكنم شايدذره اي از عشق من درقلب تو پيداشود.!اي دل انگيزترين روياي زندگيم،مرابكش اما هرگز فراموشم مكن
خواستم رنج هاي زندگيت را تحمل كنم اما بيش از توانم رنج دادي،خواستم بگويم اغوش گرمت را باز كن تادران ماوا گزينم اما دهانم را بستي،خواستم بربلنداي آسمان عشقت اوج گيرم اما بالم راشكستي ...
See You Soon In :![]()
سلامی به وسعت گرمای غزل
غزلی دیگر
اما زمان سرد بی مرگیست ، طوفانی آتش پیشه در راه است
یا سیب از دست تو می افتد یا شاخه های عشق کوتاه است
ما را دخیل مرگ می گیرند از آسمان آبی وارون
بر روی این نا ممتد خسته دستاسی از خلخال اشباح است
شاید که در دستان ما چیزی با نام یک تقدیر می چرخد
وقتی خروسان خسته می خوانند وقتی که شب لبریز روباه است
آهسته با ما می چکد چشمی تا نبض دستت را بگیرد باز
این چشم مشکی سخت بارانی است این چشم با هر لحظه همراه است
وقتی بخواهد دست پاییزی این زرد برگ چشم هایت را
خواهی نخواهی می روی شاعر اینجا هزاران دست کوتاه است
می خوانی ام؟ ”
چشمهای گرم تو،
دستهای سبز شعر و
دستهای سرد من را
می زند پیوند
آفتاب از پشت چشم ابر می خندد
شعر،
با شوقی نهان آهسته می خواند :
با من از سبزی بگو ، از عشق از لبخند
در هوای ابری اسفند …
…
آمده ام تا بار دیگر سلام بگویم به عابران کوچه های آبانی ام ،
سلامی به بلندای عشق و به زیبائی آبان …
•
” در هوای تو ”
در صبورترین صبح ها ، در سپید ترین روزها
و در آسمانی ترین لحظه های بی قراری هایم قدم بر کوچه های آبانی می گذاری
پرندگان بهشتی نشسته بر شاخه های شعرم
به قد قامت نگاهت
سجده می کنند …
•
” واژه هایی در قفس بی تاب پرواز … ”
رد پای عشق در آغاز و پایان بهار
دل دل ِ دلشوره های آسمانی بی قرار
حال و روز لحظه هایم قصه ی تکرار هاست
انتظار و انتظار و انتظار و انتظار …
•
” دوستت دارم را با من بسیار بگو ”
بی بهانه به کوچه های آبانی ام قدم گذاشتی تا پس از آمدنت عطر لبخند هایم در هوای کوچه هایم بپیچد ،
عطر نگاهت ، بوی صدایت و شمیم مهربانی ات را به چارسوی دلم بیاویز ،
بگذار تمام خانه ی دلم بوی تو را بگیرد
… بوی مهربانی ات را …
برای چشم زخم ندیدن عشق مان اسپند دود می کنم در هوای ابری اسفند …
• خواب دریا دیده ام شاید که تعبیرش تویی … •
تا بهانه ای برای سلامی … بدرود
نام تو به ذهن شب خطور كرد ، شب پر از ستاره شد. كهكشان با طلوع اولين نگاه تو، خويش را مرور كرد.
جذبه ي تو فرصت سلام و جرئت كلام را از آسمان گرفت.
و ستارگان در ازدحامي از سكوت گم شدند.
و حضور تو آفتاب را از خودش دور كرد...
*****
زمستان آمده است و اجاق نیمه خاموش رویاها در کومه ي تاریک دل با دلسپردن به ياد تو همچنان گرم می سوزد.
در یلداي شب هايم ، هم نفس با ستاره ها به نیت ماندگاري مهرباني نگاهت تفالی به دیوان خواجه ي شیراز زدم . و حافظ رازهایم چه زیبا احوالم را به رشته کلام درآورد ..
" فاش می گویم و از گفته ی خود دل شادم
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم ..."
عزیز دل
به نزديكترين قاصدك مهاجر سپردم
ستاره هاي چشمانت را به ميهماني آسمان رویاهایم دعوت كند ...
*****
و اما غزل ،
تقديمي زمستاني به...
مست عشق
دوباره شب شد و من مست عشق، بي خوابم
چو قطره اي به دل موج ، در تب و تابم
به شوق غرق شدن در كران چشمانت
به جان خريده خطر ، رهنورد گردابم
اگر كه سيب ، هماي سعادت حوّاست
براي چيده شدن از دلت ، چه بي تابم
قدم قدم به سراي دلم ، قدم بگذار
شميم عطر نفس هاي سرد مهتابم
براي ديدن لبخند تو ، همه ايام
درون پرده ي غم نيز هم ، شادابم
غزلترين غزلم را براي تو گفتم
شريك ثانيه هاي لحظه ي نابم
قسم نمي خورم كه پس از تو نفس بكشم
كه بعد تو ، بدنم سرد ، قعر مردابم .